كتاب ديگري از اين نوع كه تاريخ نام آن را ضبط كرده است نسخه اي است كه به طلا و جواهرات (لابد جلد آن) و زري مزين بوده و در خانه افشين سردار خليفه عباسي المعتصم نگاهداري ميشده و همين كتاب است كه در محاكمه اي كه دشمنانش بر عليه وي ترتيب دادند سندي براي محكوم ساختنش گرديد و به همان جهت به زندان رفت (ظاهراً در اين كتاب مطالب مربوط به زردشتي همراه با تصاوير نگاشته بوده است).آنچه از مطالب بالا بر ميايد آنست كه هنگام تسلط عربها    [5]    بر ايران با اينكه اعتقادات آنان با هنرهاي تصويري و آرايش چندان سازگاري نداشت 2 مظاهر گوناگون هنري و از جمله كتابهاي مصور يكباره نابود نگشت  و تا قرنها در شهرستانهاي گوناگون ايران گروه بيشماري دين نياكان خود و سنتهاي باستاني خويش را محفوظ داشتند هر چند كم كم مردم ايران به آيين اسلام گرويدند تا ساليان دراز رسم و آيين كهن را بر  حسب عادت رعايت مي كردند و از جمله در نگاهداري كتابهاي گرانبها و آرايش شده كوشا بودندتا آنجا كه پاره اي از ايرانيان با وجود رسيدن به مقامات عالي در دستگاه خلفا همچنان در پنهاني به نگاهداري مظاهرتمدن كهن خويش مهر مي ورزيدند كه از آن جمله بايد خانواده برمكيان را نام بريم. مي دانيم كه خانواده برمكيان در دربار خلفاي عباسي مقامي والا داشتند وتا سال 188 هجري قمري كه هارون الرشيد با ستمهاي بسيار آنان را تارو مار ساخت همواره مقامات عالي به آنها سپرده ميشد. ميگويند نياي بزرگ آنان برمك يكي از پاسداران آتش در معبد بلخ بوده است. شايد بتوان اظهار عقيده كردكه هنرمندان دورانها اسلامي هنگام مصور كردن كتابهاي خود و به طور كلي در فن نقاشي از آثاري كه در خانه بزرگان ايراني يافت مي شد از همان آغاز قرون اوليه هجري انجام مي گرفته اند. مقايسه پاره اي از نقاشيهاي آغاز اسلام با كنده گري ساسانيان بر دامن كوهها عقيده بالا را استوار تر مي سازد همين منابع الهام در دورانهاي بعدي زمينه پيدايش هنر كتاب آرائي ايراني عصر مغول را بنياد گذاشته است به عنوان مثال هنگامي كه صحنه هاي حجاري طاق بستان را بخاطر آوريم بويژه نقشهاي شكار گاه آن را از جهت طراحي و همگذاري با نقاشيهاي دوران مغول و تيموريان مقايسه كنيم به آساني در مي يابيم كه سنتهاي گذشته تا چه اندازه در پديد كردن آن روزگار مؤثر بوده است.  همچنين اگر صحنه هاي شكار كتابهاي دوران صفويان را بررسي كنيم پاره اي اوقات چنان شباهتي ميان آنها و  سنگبريهاي ساساني و ظروف نقره آن عصر را مشاهده مي كنيم كه گويي نقاش اين مينياتورها همان كنده گر دوران ساسانيان بوده است . در پاره اي از اين تصويرها هنگامي هم كه هنرمند خواسته است پادشاه زمان خود رادر حال سواري  و يا جلوش بر تخت بنماياند آنچنان از هنر دورانهاي پيشين متأثر بوده كه چه بسا وي را در لباس شاهان باستاني و با تخت و سرير روزگاران كهن نگاشته است.

نام ماني پيامبر ايراني آنچنان با هنر نقاشي پيوسته است كه ممكن نيست در گفتاري درباره هنر كتاب آرائي ايراني از يادآوري نام وي خودداري كرد. با آنكه در اين زمينه سخنان گوناگون گفته شده ولي به هر حال ادبيات و اشعار فارسي همه جا هر نگار گر چيره دست را با نام ماني مترادف آورده و واژه نگار خانه ماني بجاي كاخهاي پرزينت و باشكوه به كار رفته است. از اينرو ناچار درباره هنر نقاشي مانويان بنابر آنچه از سنت گذشتگان بر مي آيد گفتاري مي آوريم. بايد   [6]    يادآوري نماييم از هنگاميكه هنر نقاشي كتاب ميان مسيحيان رايج شد اين هنر كم و بيش با نقاشي ايراني ارتباط پيدا كرد و هنرمندان دو گروه متقابلاً از يكديگر بهره گرفتند. بويژه هنر كتاب آرائي نزد نسطوريان ايران رواج بسيار داشت هو بوسيله آنان همراه با گسترش ديانت مسيح تا دورترين نقاط كردستان رواج يافته است و در اين سير توسعه خود با هنر نقاشي مانويان پيوستگي پيدا كرده است.

گفته اند كه ماني براي آسان ساختن فهم فلسفه بسيارمشكل آئين خود مفاهيم مجرد آنها را بوسيله طرحها و رنگها نقش ميكرده و به اين ترتيب حكمت ماوراءالطبيعه دين خويش را بيان مي نموده. به اين ترتيب احتمالاً بيشتر نقاشيهاي مانوي به شيوه انتزاعي بوده و بوسيله تاريك و روشنيها و بويژه رنگهاي طلائي مبارزه نور و تاريكي را نمايش مي داده است. همانطور كه ميدانيم دين ماني در آغاز به سرعت همه جا گير شد و بيرون از مرزهاي ايران نيز طرفداران فراوان يافت ولي ديري نگذشت كه اين آئين به سختي مورددشمني موبدان قرار گرفت و درزمان سلطنت بهرام اول باغواي آنان به زندگي ماني پايان داده شد. از آن پس نيز پيروان دين وي در ايران بوسيله موبدان زرتشتي و در خارج از ايران بوسيله امپراطوران مسيحي روم به سختي مورد آزار قرار داشتند. در آغاز رواج دين مبين اسلام مانويان تا مدتي از آزادي نسبي برخوردار بودند ولي ديري نپائيد كه خلفاي عباسي به سهم خود در صدد برچيدن آئين آنها بر آمدند و هر جا كتابهاي آنان را يافتند آن را طعمه حريق ساختند. بايد يادآوري كردكه ممكنست پاره اي مخالفتهاي مسلمانان به فن نقاشي تا اندازه اي با مبارزه آنان براي از ميان برداشتن سنتهاي دين مانوي مربوط باشد. به دنبال اين وقايع گروهي از مانويان به سوي سرزمينهاي شرقي و شمال خاوري ايران روي آوردند و بزودي در آن بخشها آئين خود را گسترش دادند و بسياري از مردم آن سرزمينها و از جمله سران ايغوري تركستان را به دين خود آوردند. با اينهمه بايد به خاطر داشت كه سنت كتاب آرائي مانويان به كلي در داخل ايران به دست فراموشي سپرده نشده و همين هنر بعدها در پيدايش مكاتب گوناگون مينياتورسازي اثر فراوان گذاشت. اين مطلب از شباهتي كه ميان چند قطعه نقاشي مانوي كه در تركستان به دست آمده و پاره اي از تصاوير كتابهاي عصر مغول وجود داردبه خوبي روشن مي گردد. مطالعه  اين نقاشيها پاره اي مسائل مربوط به مينياتور ايراني و گرايش آنرا به شيوه هاي نقاشي خاور دور روشن مي سازد. با در نظر گرفتن اين قطعه ها و ديگر روايتهائي كه از نقاشيهاي ماني و پيروانش به جاي مانده بايد به خاطر آورد كه همه نقاشيهاي مانوي آنچنانكه ياد كرديم به شيوه غير تصويري و انتزاعي نبوده بلكه در بسياري از آنها هيكل آدمي و گلها و گياهان نيز سرمشق هنرمند بوده است. شباهتي كه ميان گل و بوته هاي منقوش بر اين مينياتورها و آنچه در كتاب منافع الحيوان كه از قرن هفتم هجري است وجود دارد بطور وضوح رابطه ميان  اين دو مكتب از هنر كتاب آرائي را مي رساند. در صورتيكه هنگام مقايسه اين فن با آنچه در مغرب زمين براي آرايش انجيل بكار رفته و از جمله در تزئينات گردآورده هاي سرودهاي مذهبي (Psautier)   سرمشق هنرمند بوده است چندان رابطه اي مشهود نمي گردد.

پس از تصاوير كتابهاي مانويان بوده بايد از قرآنهاي مزين كه از قرون اوليه هجري رايج گشته ياد كرد. تزيينات اين قرآنها كه به خط كوفي نوشته شده بيشتر منحصربه نقش هاي هندسي ساده است كه همين نقشها در دوره هاي بعد رو به كمال رفته وبا الهام گيري ازشيوه گل و برگ سازي ساساني فن تذهيب را پديد آورده است.و درباره كتابهاي مصور در ايران بايد يادآور شد كه پس ازآنچه از مانويان به جاي مانده قديمترين نمونه هاي شناخته شده اين فن از قرون ششم و هفتم هجري فراتر نميرود. تصاوير كتابهاي اين اوان را معمولاً به دو مكتب نقاشي بغداد و سلجوقي نسبت  [7]  مي دهند در پاره اي از نقاشيهاي مكتب بغداد گاهي با هنر بيزانس ارتباط دارد وفرق عمده آن با مكتب سلجوقي آن است كه در سبك  بغدادي آنچنانكه از نقوش كتاب مقامات حريري بر مي آيد تصاوير معمولاًروي متن كاغذ بي آنكه زمينه را رنگ آميزي كرده باشند ساخته شده اند در صورتي كه در شيوه سلجوقي كه نمونه آن را بايد در كتاب سمك عيار جستجو كرد نقشها و تزيينات بر روي متن رنگ آميزي شده پديد گشته اند. چهره ها وديگر عوامل متشكله تصاوير كتاب فوق از هر جهت با سفالهاي لعاب دار قرنهاي ششم و هفتم ري و ساوه بستگي دارد. از قرن هشتم به بعد شيوه يي در كتاب آرائي ايراني رايج شد كه آنرا مكتب ايلخانيان ناميده اند. از اين دوره كتابهاي مصور بسيار از جمله نسخ گوناگون از جامع التواريخ و شاهنامه به جاي مانده. اين آثار چون در زمان سلطه مغول پديد گشته اند و از آنجا كه در آن روزگار چين نيز جز امپراطوري مغول به حساب مي آمد و در نتيجه رابطه ميان ايران و چين به علت نبودن مرز سياسي بيش از هر زمان ديگر افزايش يافته بوده است از اين نظر آثار اين دوره از پاره اي جهات بيش از دورانهاي پيش با هنر تصويري خاور دور پيوند دارد. اينكه ميگويند اين شيوه نقاشي منحصراً پس از هجوم مغول در ايران رايج شد صحيح به نظر نميرسد چه ساختن چهره هاي گرد و چشمان كشيده بادامي و آنچه ظاهراً خصوصيت چهره مغولي و ترك چيني را دارد پيش از هجوم مغول نيز در نقاشي ايراني رائج بوده و به طور كلي ادبيان فرسي اينگونه چهره ها را مظهر زيبايي ميدانسته است و صورت تركان زيبا روي چِگِلْ از دير باز مورد ستايش شاعران با ذوق ايراني بوده است و از آن جا كه نقاشان ايراني پيوسته از شعر فارسي الهام ميگرفته اند ساختن اينگونه صورتها از آغاز نزد آنان معمول بوده است دربسياري از آثار سفالي لعابدار پيش از عصر مغول نيز همين شيوه را مشاهده مي كنيم.

مقارن همين ايام در نواحي غربي و شمال ايران كه زير نفوذ آل جلاير قرار داشت شيوه يي در كتاب آرائي پيدا شد كه در بسياري جهات با مكتب ايلخاني تفاوت داشت و به شيوه باستاني ايراني نزديكتر بود. برجسته ترين هنرمند اين مكتب جنيد نقاش است آثار وي از هر جهت الهام دهنده مكتب نقاشي تيموري بشمار مي رود. منظره هاي خورنق و سنت فراتر بردن نوك درختان و كوهها و ساختمانها را از چهار چوبه خط كشي دور تصوير بايد از اين زمان دانست.

مي گويند تيمور به هنرنقاشي و كتاب آرائي دلبستگي داشت و بويژه به شيوه نقاشي مانويان علاقه نشان ميداد. از دوره وي به آثار بسياري به جا مانده كه يك بخش آن در سمرقند بوجود آمده است. در روزگار او هنر كتاب آرائي در تبريز و بويژه در  شيراز و هرات رواج بسيار يافت از اين ميان شيوه شيراز را بايد زنده كننده مستقيم سنتهاي نقاشي كهن ايراني بشمار آورد. از ميان كتابهاي بسيار نفيس مصور دوره تيموري بايد شاهنامه بايسنقري را نام برد. اين كتاب به كتابخانه سلطنتي گلستان تعلق دارد و از نفيس ترين مجموعه هاي نقاشي ايران است.

نام آورترين هنرمند دوره تيموري كمال الدين بهزاد است كه او را به علل بيشماري صاحب مكتب دانسته اند و پس از وي شيوه او را قاسم علي دنبال كرده است. هنگامي كه شاه اسماعيل صفوي هرات را گشود بهزاد هنوز در قيد زندگي بود. شاه اسماعيل او را گرامي داشت و با خود به تبريز برد و رياست كتابخانه سلطنتي را به وي داد. در اين دوره و سالهاي پس از آن شاگردان و همكاران نامي بهزاد عبارت بودند از شيخ زاده، خواجه عبدالعزيز، آقا ميرك، سلطان محمد، مير سيد علي، مظفر علي كه از آنان آثار گرانبها از جمله نقاشيهاي بسيار نفيس متعلق به خمسه نظامي كه اكنون در موزه بريتانيا است بجاي مانده است. از خصوصيات آثار اين دوران و بويژه كارهاي كمال الدين بهزاد احساس عميقي است كه هنرمند از زندگي داشته و موفق شده است به بهترين وجهي اين دريافت  [8]   را تصوير كند. گرچه حالتهاي چهره ها و اندامهاي گوناگون بر مبناي علم كالبدشناسي نقاشي نشده ولي آنچه كه مهم است آنكه كيفيت رواني افراد در حالتهاي گوناگون به صورت نشانه اي به خوبي نمايانده شده است. در هر يك از اين نقاشيها هنرمند با توجه به صحنه مورد نظر خويش جهاني مستقل آفريده است كه در آن مردمان و درختان و كوههاو ديگر اجزاء نقاشي به همان جهان پيوند دارند و بطور خلاصه هنرمند به بهترين وجهي دريافت خود را از طبيعت با توجه به مفهومي كه انديشه وي بدان مي افزايد ترسيم كرده است باين ترتيب هنرمند نگارگر بجاي آنكه آنچه را مي بيند بهمان طريق بنگارد به دنبال نقاشي جهان انديشه خود رفته است و اگر مي گوييم در كارهاي اين استادان واقعيت  زندكي نقاشي شده است منظورآن واقعيت عيني كه با حواس خود درمي يابيم نيست بلكه واقعيت مضمر و پنهاني بيشتر مورد توجه هنرمند اين دوره بوده است و نقاش اين جهان را ناچار بوسيله رنگها و خطوط و نشانيها بيان كرده است و چون با توسل به شيوه خاص نقاشي ايراني از نماياندن سايه و روشنها و دور و نزديكي ها بر كنار بوده موفق گشته عاليترين هماهنگي هاي رنگي  بشيوه تزئيني پيدا كند.

مكتب كتاب آرائي آغاز دوران صفوي دنباله همان شيوه هرات يا خراساني است ولي از هنگاميكه پايتخت از تبريز به قزوين و سپس به اصفهان انتقال يافت تازگيهايي در فن نقاشي و در نتيجه در فن كتاب آرائي پديد گشت. زبده ترين نقاش اين دوران رضا عباسي است كه هنر را به سوي سادگي سوق داد و به جاي ريزهكاريهاي دوران هاي پيش به نگارش اصول حركات پرداخت و سپس شيوه وي را شاگردانش معين مصور دنبال كرد. در اين دوره به جز نقاشي كتاب  آثار ديگري نيز به صورت قطعه و مرقع بسيار پديد گشته است.

پاره اي كارهاي رضا عباسي در زمره عاليترين آثار هنري جهان بشمار ميرود. در سياه قلمهايي كه با سرعت تمام بصورت مشق «اسكيس» نگاشته است چنان استادي و مهارتي به كار رفته كه نظير آن را حتي در كارهاي استاداني چون داوينچي و ميكلانژ نيز سراغ نداريم. بويژه آنجا كه با يك گردش قلم تمام خصوصيات ساختماني يك اندام را مجسم كرده آنچنان قلم وي چرخشها و حركات را خوب نگاشته است كه در دورانهاي پس از وي استاداني زبردست هرگز نتوانسته اند حتي كار او را تقليد كنند وبه همين علت هنرشناسان هر اثري را كه به شيوه رضا عباسي ساخته شده باشد ولي قلم خود استاد نباشد بزودي تميز مي دهند هر چند تقليد كننده يا ديگري نام و امضاي رضاي عباسي راپاي آن كار گذاشته باشد.

پس از معين مصور بايد از شفيع عباسي سابق الذكر است و هم چنين از محمد زمان كه كوشيده است شيوه تازه اي را در نقاشي پديد كند نام برد. همچنين در دورانهاي بعد هنرمندان  بسياري به تصوير و تزيين كتابها پرداخته اند كه بايد از آن جمله از صنيع الملك نام ببريم. وي كتاب هزارو يك شب را به تصاوير زياد و زيبايي آراسته است.

كتابهاي مصور ايراني از جمله عالي ترين شاهكارهاي هنري جهان بشمار مي رود و امروزه كتابخانه هاي كشور ما و همچنين ديگر كتابخانه ها و موزه هاي سراسر جهان با اين آثار زيب و زيور يافته اند. ذوق سرشار ايراني كه از ديرباز در زمينه هاي هنري يگانه بوده است. ادب دوستان و هنر پژوهان نامدار ايراني عاليترين دقايق عمر خود را  آن لحظاتي مي دانستند كه روان خويش را با مطالعه آثار فرهنگي و ادبي سيراب سازند و در همان حال از ديدن عاليترين مظاهر هنري كه بصورت تزيين و تذهيب بر كتابها نگاشته بوده است لذتي روحي بند و بخه همين جهت اين كتابهاي نفيس مزين درطول تاريخ فرهنگ و هنر ايران پديد گشته و به يادگار مانده است.   [9]

 

موضوع نگارگري و خوشنويسي در مكتب شيراز مي پردازيم و نيز فراز و نشيب هايي كه براي احياي اين دو مقوله هنري در مكتب شيراز طي شده است .مكتب نگارگري شيراز را مي توان ام المكاتب نگارگري ايران دانست؛ چون مكتبي است كه در آن نخستين نشانه هاي تصوير گري ويژه ايران به ظهور رسيده و نخستين كتابخانه مفصل و جامع در روزگار عضدالدوله ديلمي در سده چهارم هجري تشكيل شده است و اين كتابخانه مسلما بخشي به نام كتابت خانه و صورتخانه داشته كه در آن شماري از هنرمندان ازكاتب و مذهب گرفته تا مصور و محرر و مجلد و غيره به كار كتاب آرايي مشغول بوده اند؛ چنان كه نسخه مصور صورالكواكب الثابته نوشته عبدالرحمن صوفي، در سال 400 هجري منسوب به مكتب شيراز است و اين نخستين نسخه مصور بازمانده از مكتب شيراز است كه به دست ما رسيده است.
    مكتب نگارگري شيراز از سال 736 هجري قمري به بعد كه آل اينجو در منطقه فارس و يزد و كرمان و اصفهان به قدرت مي رسند به گونه اي خاص و شفاف شكل مي گيرد و نوع ويژه اي از نگارگري را به نمايش در مي آورد كه دقيقا خصلت ايراني دارد و از تاثيرات بيروني به دور است. اين مكتب در دوره آل مظفر با تغييري در برداشت هاي فرهنگي ادامه مي يابد و تا تحويل قرن هشتم به نهم هجري آثاري بايسته و در خور توجه توليد مي كند و شاخصه ها و مولفه هاي خود را هر چه بيش تر پربار و غني ظاهر مي سازد.
    در مكتب شيراز هنر تذهيب و تصوير و كتابت و خطاطي، چهره اي شاخص پيدا مي كند و سنتي متمايز پديد مي آورد؛ طوري كه بعدها مكتب نگارگري هرات را از اين حيث سيراب مي كند.
    مكتب شيراز از يك نظر ديگر هم قابل اعتناست. از اين مكتب است كه نخستين فرمان كلانتري كتابخانه سلطنتي را در دست داريم كه ابراهيم سلطان به نام نقاش، مذهب و كاتب برجسته اين مكتب، خواجه نصيرالدين محمد مذهب، صادر كرده است. مي دانيم كه بعدها فرمان كلانتري كتابخانه سلطنتي هرات متاثر از اين فرمان است و مفاهيم و معاني آن، گاه، عينا تكرار شده است. اين تاثيرگذاري حتي در دوره صفويان هم بويژه در فرمان كلانتري كتابخانه سلطنتي تبريز كه به نام كمال الدين بهزاد صادر شده، قابل لمس است. شيراز به جهت مصون ماندن از حمله و غارت مغولان در نيمه نخست سده هفتم، يكي از مراكز مهم فرهنگ و هنر سده هفتم شد و اين مركزيت در سده هاي هشتم و نهم نيز همچنان ادامه يافت. در اين سده ها شهرهاي بغداد، تبريز و هرات نيز از مراكز تهيه و توليد نسخه هاي خطي نفيس بودند. در نتيجه بسياري از هنرمندان خوشنويس، نگارگر، مذهب و صحاف گاه در اين شهرها و گاه در شهر ديگري به آفرينش آثار ارزشمند مي پرداختند

 

مکتب نگارگری شیراز را به تعبیری می توان ام المکاتب ایران در قلمرو کتاب آرایی دانست که گرچه به لحاظ فرهیختگی و پروردگی به پای مکاتب دیگر چون مکتب تبریز، هرات و اصفهان نرسید ولی از حیث تداوم و استمرار و تجربه ادوار مختلف هنری بدانها پیشی گرفت. سده های بسیار و سال های بی شمار بر این مکتب گذشت و زنجیره ای از مراحل گوناگون را با بیان و زبانی متفاوت ترجبه کردو در قلمرو سبک بومی به بالندگی و کمال رسید. با اینکه این مکتب با خصلت بومی و ولایتی خود، به حد اعلایی از طراحی و گستردگی طیف رنگها دست نیافت و در این قلمرو تابع سبک های تراز اول تختگاه ها بود، در هنر نگارگری ایران به شکوفایی کم نظیری در زیبایی و کمال رسید. سرچشمه ها و بن مایه های این مکتب در ایران پیش از اسلام ریشه بسته بود و بعد از اسلام، به ویژه از سده چهارم هجری، با شکل گیری ضوابط نگارگری، شیوه ای وضع کرد که نشانه های آن را می توان در تصویرگری دوره سلجوقی و مکتب بغداد سده ششم هجری پیدا کرد. به سخن دیگر، مکتب شیراز در شکوفایی و بالندگی مکتب تبریز ایلخانی در سده های هفتم و هشتم هجری سهمی درخور داشت.

مکتب نگارگری شیراز تاکنون مورد ارزیابی شایستة شأنش قرار نگرفته و تتبعی انجام نگرفته است که به طور جامع ویژگی ها و خصلت ها و اجزای گوناگون آن را از جهتهای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و بالاتر از همه فرهنگی ـ هنری فرا گیرد. آنچه در اختیار است شماری از بررسی ها، البته با خصلت ادواری، در منابع عمومی است و هنرپژوهان غربی، به دلیل چالاکی در فرایافته های این مکتب، در تتبع سه و چهار زمره از دوره های آن، به قدر بسنده کوشیده اند و به ویژه به معرفی و ارزیابی بازمانده های آن پرداخته اند.

دامنه زمانی تحقیق، به قریب یکصد و پنجاه سال را دربر می گیرد، گرچه بخش اول آن به پس زمینه های تاریخی مکتب نگارگری شیراز در سده های متوالی می پردازد. شکوفایی و بازدهی اصلی مکتب شیراز تقریباً از ابتدای سده هشتم هجری قمری شروع می شود و تا سالا 856، که این پژوهش بدان خاتمه می یابد، سه دورة تاریخی آل اینجو و آل مظفر و تیموریان را تجربه می کند و همپای مکتب های دیگر همچون نگارگری تبریز دورة ایلخانی و آل جلایر و بعدها هرات به صورت کاملتر و پیراسته تر درمی آید. احوال مکتب شیراز در روزگار ترکمانان و صفویان خود مقوله دیگری است.

 

در سير تکاملي هنر نقاشي در ايران، سه دوره ي تاريخي از برجستگي خاصي برخوردار بوده است: دوره تسلط و حکومت مغولها، دوره تيموريان و دوره صفويان. در هر کدام از اين سه دوره نقاشي ايراني به مراحل تازه اي از تکامل و رشد دست يافته است.

در اوايل قرن هفتم هجري (636 ه.ش) مغولها حمله وسيعي را به ايران شروع کردند. دامنه اين حملات تا بغداد پيش رفت. مغولها از طرف شرق، کشور چين را مورد تهاجم قرار دادند و اين مملکت پهناور را به تصرف خود در آوردند. با تصرف دو کشور پهناور ايران و چين روابط تجاري بين آن دو برقرار شد. با برقراري اين ارتباط تجاري، هنر و صنايع دستي چين نيز وارد ايران شد. در همان زمان، ورود هنرمندان چيني به ايران زمينه ي تازه اي را براي ارتباطات گسترده ي فرهنگي و هنري بين دو کشور به وجود آورد.

هنرمندان چيني که به شيوه ي دوران«سونگ» [ امپراطوري «سونگ» در چين بعد از «ته آنگ» در چين آغاز گشت که دومين عصر طلايي تمدن چين محسوب مي شود. اين امپراطوري حدود 300 سال بر چين سلطه داشت. در اين دوره هنر نقاشي، سفالگري، کاشي و چيني به نهايت کمال رسيد. اين دوران را رنسانس چين مي نامند. خاندان سونگ به دست چنگيز مغول در سال 658 ه.ش از بين رفت. بعد از سونگ، حکومت مغول «يوان» و بعد از آن خاندان «منگ» بر چين حاکم شدند.] و «يوان» نقاشي مي کردند، توسط مغولها به دربار ايران راه يافتند و در نزد مغولان آثار هنري خود را در ايران عرضه داشتند. نقاشان ايراني کار تقليد از آثار نقاشي چيني را تا آنجا رساندند که برخي از آثار آنها از نظر ارزشهاي هنري و بهره گيري از فنون و رموز نقاشي چيني، برتر از آثار چيني بود. در اين دوره هنر نقاشي چيني، تاثير فراواني در آثار نقاشي ايران بر جاي گذاشت و عناصر تازه اي از نقاشي چيني وارد نقاشي ايران شد. از جمله مي توان عنصر اژدها را نام برد که در همين دوره به نقاشي ايران راه يافت.

رشيد الدين فضل الله همداني(625- 698 ه.ش) وزير و مورخ ايراني در دربار مغول، در حومه ي تبريز کارگاهي را به نام «رشيديه» ساخت و عده اي از هنرمندان و نويسندگان را در اين محل گرد هم آورد و آنها را به مصور کردن نسخه هاي خطي آثار تاريخي و فلسفي خود به نام«جامع التواريخ» واداشت.(طرح هاي شماره 1و2و3) موضوع بخشي از اين نقاشي ها به داستان هاي مذهبي اختصاص دارد و بخش ديگر هم به مصور کردن تاريخ مغول مربوط مي شود. شباهت زياد کارهاي انجام شده در اين کارگاه به نقاشي چيني، اين احتمال را به وجود مي آورد که هنرمندان چيني نيز در رشيديه به کار مشغول بوده اند.

نقاشي هاي اين کارگاه، زمينه ها و چشم اندازها، به ويژه کوهها، يادآور نقاشي هاي دوران حکومت «ته انگ» چين است. ولي شکل قرار گرفتن پيکرهاي انساني به روي کاغذ، کاملا ً ايراني است. علاوه بر اين تاثير مکاتب نقاشي سونگ و يوان چين در اين کارها به طور کامل بارز است.

رشيد الدين در سال 698ه.ش در پي يک توطئه توسط ابو سعيد فرزند خدابنده از قدرت بر کنار و به مرگ محکوم شد. با وقوع اين حادثه، پايگاه هنري رشيديه با تمام آثار و کتابهاي کتابخانه اش ويران شد. بدين ترتيب کارگاه رشيديه بيش از پنج سال دوام نياورد.

ديگر آثار به جاي مانده از مکتب مغولي، نسخه ي خطي «منافع الحيوان» ابن بختيشو است که معروف ترين آن به دستور غازان خان در مراغه نوشته شده است.طرح هاي شماره 4و5مربوط به اين کتاب است.

يکي ديگر از آثار به جاي مانده اين دوره «شاهنامه دموت» است که متعلق به دوره ايلخانان مغول بوده و در سال (710ه. ق) کار شده است.(دموت يک کتاب فروشي بود که در قرن هشتم هجري نقاشي شده بود، خريد ولي چون نمي توانست همه ي جحم کتاب را به طور يک جا بفروشد، اوراق آن را جدا کرد و به افراد مختلف فروخت) نقاشي هاي شاهنامه دموت را استاد شمس الدين، شاگرد احمد موسي، کار کرده است. از اين مجموعه تا کنون 58 مينياتور، شناسايي شده است. اين کتاب بهترين نوع شاهنامه ي نقاشي شده است که نشانگر سبک خاص نقاشي ايران در دوره ايلخانان است. اين شيوه تا زمان تيموريان سيري تکاملي را طي کرده است. شاهنامه دموت براي سلطان اويس يکي از شاهزادگان آل جلاير نوشته شده بود آل جلاير و آل مظفر در جنوب غربي ايران حکمروايي مي کردند.

آخرين حکمران سلسله آل جلاير سلطان احمد بود که از علاقه مندان هنر و ادبيات به شمار مي رفت. به دستور اين سلطان ديوان خودش و ديوان شعر خواجوي کرماني توسط هنرمند معروف "جنيد نقاش" مصور شد. شيوه نقاشي جلاير از هر جهت پيش قدم شيوه اي است که در دوران تيموريان رونق يافت. اصل و منشاء اين روش مربوط به جنيد نقاش است که اين هنرمند پايه گذار جديدي در نقاشي ايراني است.

طبق بررسي هايي که اخيراً به عمل آمده، مشخص شده که يک کارگاه نقاشي ترکي- مغولي بين قرون هشتم و نهم وجود داشته که چهره ي شاخص و مستعد اين کارگاه "استاد محمد سياه قلم" است. از اين هنرمند تعداد قابل توجهي نقاشي و طراحي تک ورقي که بسياري از آن ها به نام اوست، به دست آمده است. اين آثار در کتابخانه ساري استانبول نگهداري مي شود. اين آثار با واقع گرايي افراطي خود در تصاوير جن و ديو، حيوانات وحشي، جنگ اژدها و بيابانگرهاي بربر(طرح هاي شماره 6و7) بيننده را متحير مي سازند. در طراحي بيابانگردهاي بربر که به نظر مي رسد نقاش نيز در ميان آنها زندگي کرده باشد، آدمها با قامت هاي ستبر و بسيار پر تحرک و با جامه هاي پر از چين و شکن طراحي شده اند.

در اين طراحي، چهره هاي بربر به گونه اي تصوير شده است که شيطاني به نظر مي رسد. همه ي اين موارد حاکي از يک سبک خاص و منحصر به فرد است. بدين ترتيب جانشيني را براي او نمي توان يافت. [در بعضي از تقسيم بندي ها مکاتب نقاشي ايران، کارگاه هاي نقاشي مراغه، سلطانيه و تبريز را در دوره ي مغول جزو يک مکتب جداگانه به نام «مکتب تبريز» نام گذاري کرده اند.]

با حمله ي مغولها به ايران مکتب نقاشي بغداد رو به زوال نرفت، بلکه به حيات خود ادامه داد. اما سبک مغولي که متأثر ازنقاشي چيني بود، در اين مکتب تاثير زيادي بر جاي گذاشت.

در پايان اين بخش به علل تاثير پذيري نقاشي ايران از چين مي پردازيم و در آن جا نظر آقاي عباسي آشتياني را در مورد تاثير نقاشي ايراني بر نقاشي چين در زمان «ماني نقاش» و تاثير نقاشي چين بر نقاشي ايران، در زمان مغولها، تيموريان و صفويان را بازگو مي کنيم.

«به عقيده نقادان جديد، نقاشي چين بهترين نمونه ي تذهيب است و نقاشي هاي عصر مغول، تيموري و صفوي ما از آن سر چشمه، آب مي خورد و نمونه هاي کامل آن که موجب اعجاب دنياست و به قيمت زر خريد و فروش مي شود، از اصل ايراني و مانوي است. فقط چون پس از رفتن از ترکستان شرقي به چين بار ديگر از راه چين به ايران برگشته و چيني ها نيز از خود آثاري در آن گذاشته اند، به سبک چيني مشهور شده است

قسمتی ازمنابعی که تابه حال مطالبش رابیان کردم
آشنایی با مکاتب نقاشی/ناهید عبدی و علی اصغر میرزایی مهر/چاپ دوم ۱۳۸۴/شابک:۹۶۴-۰۵-۱۲۴۹-۴
وب‌گاه هنر اسلامی
کتاب سیر هنر در تاریخ

کتابشناسی نگارگری ایرانی       

کتابشناسی نگارگری ایرانی که در زیر به آن اشاره شده است، می تواند پایه تحقیقاتی درباره نقاشی ایرانی و منظرپردای، بخصوص تصویر طبیعت در آن باشد.
 
آژند, یعقوب (1384a) مکتب نگارگری تبریز و قزوین - مشهد، تهران، فرهنگستان هنر.
آژند, یعقوب (1384b) "منظره‌پردازی در نگارگری ایران" در گودرزی, مصطفی، خیال شرقی، ج2، تهران، فرهنگستان هنر ، ص‌ص25-14.
آژند, یعقوب (1385) مکتب نگارگری اصفهان، تهران، فرهنگستان هنر.
استوارت, کری ولش (1374) "نگارگری نسخ خطی در ایران" ترجمه‌طریقی, محمد، هنر، ش30، ص-ص؟.
افتخاری, محمود (1381) نگارگری ایران دوره معاصر، تهران، زرین و سیمین.
بنیون, لارنس، ویلکینسون, ج.و.س و گری, بازیل (1367) سیر تاریخ نقاشی ایران، ترجمه‌ایرانمنش, محمد، تهران، امیرکبیر.
پروا, محمد (1385) "تقابل فضا در نگارگری و معماری ایرانی" در آیت الله زاده شیرازی, باقر، مجموعه مقالات سومین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران، جنخست، تهران، رسانه پرداز، ص‌ص309-320.
پوپ, آرتور ابهام (1378) سیر و صور نقاشی ایران، ترجمه‌آژند, یعقوب، تهران، مولی.
تقی زاده, هادی (1371) خط درنقاشی : بررسی مفهوم خط و نقش آن درنقاشی نوین ، به ضمیمه نقش خط درنگارگری ایران ، مشهد، کلهر.
تیتلی, نورا (1365) "گیاهان وباغ‌ها در هنر ایران" موزه‌ها، ش7، ص-ص17-9.
جلال الدین, کاشفی (1365) "روند سبک های نو در نگارگری ایران" هنر، ش13، ص-ص؟.
حاتم, غلامعلی (1374) "نگاهی به هنر نگارگری ایران" هنر، ش30، ص-ص؟.
حاج سید جوادی, جمال (1362) "سیری پیرامون پیدایش نگارگری در سرزمین های اسلامی" هنر، ش5، ص-ص؟.
حسینی, مهدی (1371) "نگارگری در دوره زند و قاجار" هنر، ش22، ص-ص؟.
خان‌سالار, زهرا (1384) "ماتیس و نگارگری ایرانی " در گودرزی, مصطفی، خیال شرقی، ج2، تهران، فرهنگستان هنر ، ص‌ص132-144.
دوستی, راضیه (1383) "پردازش گیاهان باغ در نگارگری ایرانی - دوره صفویه" معماری و فرهنگ، ش17، ص-ص180-182.
راجرز (1382) عصر نگارگری: سبک مغول هند، تهران، دولتمند.
رضی‌زاده, رضیه (1384) "در شیوه و مکتب نگاره های خاوران نامه" گلستان هنر، ش2، ص-ص69-58.
سوداور, ابوالعلا (1374a) "نگارگری ایران" ترجمه‌حسینی, مهدی، هنر، ش28، ص-ص؟.
سوداور, ابوالعلا (1374b) "نگارگری در دوران صفویه" ترجمه‌حسینی, مهدی، هنر، ش29، ص-ص؟.
شایسته فر, مهناز (1384) هنر شیعی: عناصر هنر شیعی در نگارگری و کتیبه نگاری تیموریان و صفویان، تهران، موسسه مطالعات هنر اسلامی.
شریف زاده, عبدالمجید (1383) تاریخ هنر نگارگری، تهران، کمال هنر.
شیرازی, علی‌اصغر (1384) "بهشت زلیخا،‌جهنم یوسف " خیال، ش16، ص-ص167-150.
صادق زاده, مجید (1384) مرغ باغ ملکوت: مجموعه 112 [صد و دوازده] طرح به شیوه نگارگری - نقاشی ایرانی، تهران، یساولی.
فروتن, منوچهر (1384) "درک نگارگری ایرانی از ساختار فضای معماری ایرانی" خیال، ش13، ص-ص83-71.
قاضی‌زاده, خشایار (1382) "هندسه پنهان در نگاره های کمال الدین بهزاد" خیال، ش6، ص-ص29-4.
کریستا, ناسی (1378) "نگارگری به مثابه هنر مینویی" هنر، ش40، ص-ص؟.
کنبی, شیلا (1381) نگارگری ایرانی، تهران، موسسه مطالعات هنر اسلامی.
گرابار, آلک (1383) مروری بر نگارگری ایرانی، تهران، فرهنگستان هنر.
گردهمایی‌بین‌المللی‌مکتب‌اصفهان (1385) مجموعه مقالات نگارگری مکتب اصفهان ، تهران، فرهنگستان هنر.
گری, بازیل (1355) نگاهی به نگارگری درایران، تهران، طوس.
گلین, محمد (1363) کتابشناسی نگارگری ایران، تهران، نقره.
گیبسن, کاتارین (1382) زبان رمزی نگارگری، تهران، علمی و فرهنگی.
مطهری الهامی, مجتبی (1384) "هنر دینی در آراء بورکهات" خیال، ش16، ص-ص149-140.
نفیسی, نوشین‌دخت (1384) "چشم‌انداز طبیعت در نگارگری ایران" در گودرزی, مصطفی، خیال شرقی، ج2، تهران، فرهنگستان هنر ، ص‌ص50-55.
نمایشگاه‌ دوسالانه‌ نگارگری ‌ایرانی ‌اسلامی (1372) نگاره ها، تهران، انجمن هنرهای تجسمی ایران.
نمایشگاه‌ دوسالانه‌ نگارگری ‌ایرانی ‌اسلامی (1378) شرح مجموعه گل، تهران، موزه هنرهای معاصر تهران.
نمایشگاه‌ دوسالانه‌ نگارگری ‌ایرانی ‌اسلامی (1381) نگاره ها ، تهران، موسسه توسعه هنرهای تجسمی.
نوروزی طلب, علیرضا (1378) "جستاری در مبانی نظری هنر و مفاهیم نگارگری ایرانی" هنر، ش39، ص-ص؟.

 

 برگ نوشته ایست از خودم...

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:16  توسط فاطمه   |